یه جوجه معلم
خاطرا ت
الان که فکرشو میکنم خیلی وقته که نبودم اصن دست و دلم به نوشتن یا حتی خوندن وبلاگای دیگه نمیره!!!!!متاسفم واسه خودم البته حرفی واسه گفتن نداشتم فقط میخواستم نذارم بین دوتا پستم یه ماه فاصله بیفته حالا که تا اینجا اومدم بذار یه ذره درد دل کنم شاید آروم شم شنیدین میگن "گربه در راه خدا موش نمی گیره"این شده حکایت منو اطرافیام واقعا حس چندشی دارم نسبت به همه(استثنای بچه های خوابگاه)فک و فامیلو گفتم و هر چیم که بیشتر میفکرم بیشتر مطمئن میشم نمیدونم والا نسبت به همه بی احساس و بدبین شدم *این هفته که خونه بودم خواهرم دوتا قانون به دیوار اتاقش زده بود که خیلی خوشم اومد : قانون اول:پاسخ محبت ، محبت است . کسی را که دوستت دارد دوست داشته باش ! قانون دوم:از کسی که چشم دیدن تو را ندارد متنفر نباش ! تنها فاصله ات را با او حفظ کن ! کاش میشد منم اینطوری باشم ولی بعضی وقتا که قاطیم درس نمی تونم بین آدما تفکیک قائل شم نمونه ش چن روز پیش با یکی از آشناها مشکل داشتم اون وقت عصبانیتمو تو خوابگاه سر دوستم خالی کردم البته بعدش معذرت خواهی کردم ولی چه فایده امیدوارم تا دیر نشده که همه از دستم شاکی بشن درس بشه آخه به قول خانوم معلم:دیگه ترکوندم این وضعیتو




| Design By : Night Skin |


