تبليغاتX
یه جوجه معلم


یه جوجه معلم

خاطرا ت





















همه چیز ساکن است

جز عقربه ساعت روی دیوار..

وای که چه روزای حوصله سرکنیو دارم میگذرونم ...

نمیدونم چیکار کنم؟برنامه خاصی واسه زندگیم ندارم همیجوری بی هدف علاف میچرخم واسه خودم

حقم دارما!!اون از دانشگاه که نرفته تموم شد و حالام موندم ادامه ش و کجا برم کدوم دانشگاه؟

اونم از مثلا کارم که هنوز شروع نشده بهش فک میکنم اصن حوصلشو ندارم و معلوم نیس دو ماه دیگه کدوم خراب شده ای باید بندازنم  و چه بدبختیایی که نباید تحمل کنم

در کل با وجودی که هنوز خونه بند نشدم ولی واقعا حوصله م سر رفته بدبختی اینه که مثه پارسال دلم به شروع سال تحصیلی جدیدم خوش نیس که برم دانشگاه ،خوابگاه،پیش بچه ها...

ولی دیروز که بانرگس حرف میزدم حرف جالبی زد گفت "خب طبیعیه فارغ التحصیل شدی کار خاصی نداری حس پوچی میکنی ولی یه لحظه فک کن اگه قرار نبود از مهر بری سر کار اون وقت چه حسی داشتی؟؟!!پس برو خدا شکر کن که جای اونایی نیستی که درساشونو تموم کردن و امید شغلم ندارم ..."

البته حرف حق جواب نداره ولی بازم از این زندگی یه ریتم حوصلم سررفته

ناجور دلم تنوع میخواد

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 3:9 توسط نیتو| |

۹

۸

۷

.

.

.

۳

۲

۱ بوووووووووم تموم شد

دو سال!!!!!

باور نمیشه که داره واسه همیشه تموم میشه فک میکنم داریم میریم تعطیلات و دو باره برمیگردیم

ولی کاش اینطور بود!!

کاش...

نمیتونم بگم چه حسی مزخرفی دارم از یه هفته پیش یواش یواش گریه هامون شروع شده بود ولی از دیشب  که داریم وسایلمونو جمع میکنیم دیگه اساسی بغض همه ترکیده

حتی با گفتن ساده ترین کلمه هایی که همیشه باهاش کلی می خندیدیم حالا اشکامون سرازیر میشه

اشکایی که انگار نمی خواد تموم شه داره خفه م میکنه.

لعنت به ای زندگی!!!

جا مانده است

چیزی

جایی

که هیچ چیز دیگر

هیچ گاه

جایش را پر نخواهد کرد!!!(حسین پناهی)

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 11:29 توسط نیتو| |


Design By : Night Skin