تبليغاتX
یه جوجه معلم


یه جوجه معلم

خاطرا ت





















گاهی وقتا بد نیست آدم یه نگا به دور و برش  بندازه ببینه بقیه در موردش چی می گن...

البته شايد عكس العمل هايي كه ديگرون نشون ميدن،مثه ديروز من اولش همچي حالتم بگيره ولي بعد كه خوب فك ميكني تازه ميفهمي كه اعتراض ميكنن چون نگرانتن!!چون هنوزم دوستت دارن!!!

کاش هیچ وقت انقد تو دنیای خودمون غرق نشیم که از اطرفیامون به کل غافل شیم

اگه هم متاسفانه اینجوری هستیم !!!پس کاش همیشه یکیو داشته باشم با یه تلنگر یه کلمه حرف یا حتی با یه نگاه  بهمون بگه "هی حواست کجاس؟؟این ره که تو میری به ترکستان است!!! 

 پ.ن:خوشحالم كه اينقد جدي نظرتو گفتي که اگه عمل نكنم به قول تو!!!مطمئن باش لااقل اينو فهميدم كه چقد اوضاع فجيع بوده و چقد ازتون دور شدم و رفتارم غیرعادی بوده كه همچي فكري به ذهنت خطور كرده

 مرسی

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:26 توسط نیتو| |

-چیه نیتو خانوم تحویل نمیگیری؟کجایی؟زنده ای؟

-:آخ سرم خیلی شلوغه کلی کار ریخته سرم وقت ندارم ببخشید

-کار!!!!چه کاری؟؟؟؟؟

-اووووووووووووم میدونی راستش خب کار که زیاده یعنی در واقع ...فردا جشنواره ادبیات کودک داریم و قراره منم نمایش خاله سوسکه رو اجرا کنیم

-:خاله سوسکی

-:

عجب زمونه ای شده والا!!ملت اینقد درگیر سیاست و انتخابات شدن که دیگه از هنر غافل شدن

چه معنی میده؟؟؟

خلاصه حالا جدی یا شوخی  فردا قراره "من!!"راوی قصه خاله سوسکه شم!!!!!!!!!!!اراستش سترس دارم اصن روم نیس

ها نمنه؟؟!!خندیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اصن دیگه بقیه شو نمیگم

*راستی امروز رانندگی قبول شدم هوووووووووووووووورا

تازه بابام گفت که منو به عنوان راننده شصخیش!!انتخاب میکنه

یعنی در واقع منظورش این بود که غصه نخور عسیسم که ماشین ننالی فدا سرت

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:22 توسط نیتو| |

الان که فکرشو میکنم خیلی وقته که نبودم  اصن دست و دلم به نوشتن یا حتی خوندن وبلاگای دیگه نمیره!!!!!متاسفم واسه خودم 

البته حرفی واسه گفتن نداشتم فقط میخواستم نذارم بین دوتا پستم یه ماه فاصله بیفته

حالا که تا اینجا اومدم بذار یه ذره درد دل کنم شاید آروم شم

شنیدین میگن "گربه در راه خدا موش نمی گیره"این شده حکایت منو اطرافیام

واقعا حس چندشی دارم نسبت به همه(استثنای بچه های خوابگاه)فک و فامیلو گفتم و هر چیم که بیشتر میفکرم بیشتر مطمئن میشم نمیدونم والا نسبت به همه بی احساس و بدبین شدم

*این هفته که خونه بودم خواهرم دوتا قانون به دیوار اتاقش زده بود که خیلی خوشم اومد :

قانون اول:پاسخ محبت ، محبت است . کسی را که دوستت دارد دوست داشته باش !

قانون دوم:از کسی که چشم دیدن تو را ندارد متنفر نباش ! تنها فاصله ات را با او حفظ کن !

کاش میشد منم اینطوری باشم ولی بعضی وقتا که قاطیم درس نمی تونم بین آدما تفکیک قائل شم

نمونه ش چن روز پیش با یکی از آشناها مشکل داشتم اون وقت عصبانیتمو  تو خوابگاه سر دوستم خالی کردم البته بعدش معذرت خواهی کردم ولی چه فایده

 امیدوارم تا دیر نشده که همه از دستم شاکی بشن درس بشه

 آخه به قول خانوم معلم:دیگه ترکوندم این وضعیتو

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 14:30 توسط نیتو| |


Design By : Night Skin