یه جوجه معلم
خاطرا ت
امروزم بعد ناهار واسه شستن ظرفا که هیچکی زیر بار نمی رفت من پیشنهاد قرعه کشی دادم و از بین 20 نفر آدم اسم داماد مفلوک پاشکستمون در اومد بدبختم با هیچ ترفندیم ازمظلوم نمایی گرفته تا زیر میزی دادن نتونست از زیر پیشنهاد قرعه کشی من در بره ُوای خدا داشت میترکید آخرای ظرف شستنش رفتم کنار رودخونه پیشش همیجوری که داشتم دستامو می شستم گفتم بهنام جان چرا حرص میخوری اصن میدونستی که سهراب سپهری میگه"زندگی ،شستن یک بشقاب است!!" و واقعا لعنت به دهنی که بی موقع باز بشه و هنوز حرفم تموم نشده بود که داد زد قورباغه!!!!!!!!!!!!! و بله دیگه بقیه اش معلوم چی شد من بدبخت ترسیدم پام لیز خورد و با لباسای پلوخوری با کله رفتم تو آب!! بچه هم که انگار دنیا رو بهش داده بودن هی میخندید و میگفت خانم ادبیاتی هنوزم میگی زندگی شستن یک بشقاب است!! پ.ن:هر چن ظهر خیلی عصبی شدم ولی امشب کلی خندیدم خدارو شکر تعطیلات خوبی بود حیف که تموم شد شنبه میرم خوابگاه البته ناراحت نیستم دلم واسه همشون یه ذره شده باید قدر این سه ماه باقی مونده رو بدونم فقط اگه از گزینش رد شم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


