یه جوجه معلم
خاطرا ت
۸ ۷ . . . ۳ ۲ ۱ بوووووووووم تموم شد دو سال!!!!! باور نمیشه که داره واسه همیشه تموم میشه فک میکنم داریم میریم تعطیلات و دو باره برمیگردیم ولی کاش اینطور بود!! کاش... نمیتونم بگم چه حسی مزخرفی دارم از یه هفته پیش یواش یواش گریه هامون شروع شده بود ولی از دیشب که داریم وسایلمونو جمع میکنیم دیگه اساسی بغض همه ترکیده حتی با گفتن ساده ترین کلمه هایی که همیشه باهاش کلی می خندیدیم حالا اشکامون سرازیر میشه اشکایی که انگار نمی خواد تموم شه داره خفه م میکنه. لعنت به ای زندگی!!! جا مانده است چیزی جایی که هیچ چیز دیگر هیچ گاه جایش را پر نخواهد کرد!!!(حسین پناهی) ها؟ واقعا چرا؟ چرا همش ما؟ سحر آبله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!گرفته(درس در سالروز ابله خانوم معلم) بمیرم الهی!!طفلك از ديشب كه فهميده يه ريز داره گريه ميكنه ما چن نفرم كه تا حالا آبله نگرفتيم از ديشب اواره و بي خانمانيم واسه همينم امروز ميرم خونه در واقع به نوعي دارم فرار ميكنم هر چن اصن دیگه دوس نداشتم این چن روز باقی مونده که باهمیم دوباره برم و دلم میخواست بیشتر با بچه ها باشم ولی... اي خدا يعني ميشه ديگه كسي آبله نگيره يعني ميشه این ترم آخرو ديگه با خاطره بد از اينجا نريم يعني ميشه اين چن روز باقي مونده كوفتمون نشه يعني ميشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گاهی وقتا بد نیست آدم یه نگا به دور و برش بندازه ببینه بقیه در موردش چی می گن... البته شايد عكس العمل هايي كه ديگرون نشون ميدن،مثه ديروز من اولش همچي حالتم بگيره ولي بعد كه خوب فك ميكني تازه ميفهمي كه اعتراض ميكنن چون نگرانتن!!چون هنوزم دوستت دارن!!! کاش هیچ وقت انقد تو دنیای خودمون غرق نشیم که از اطرفیامون به کل غافل شیم اگه هم متاسفانه اینجوری هستیم !!!پس کاش همیشه یکیو داشته باشم با یه تلنگر یه کلمه حرف یا حتی با یه نگاه بهمون بگه "هی حواست کجاس؟؟این ره که تو میری به ترکستان است!!! پ.ن:خوشحالم كه اينقد جدي نظرتو گفتي که اگه عمل نكنم به قول تو!!!مطمئن باش لااقل اينو فهميدم كه چقد اوضاع فجيع بوده و چقد ازتون دور شدم و رفتارم غیرعادی بوده كه همچي فكري به ذهنت خطور كرده مرسی -:آخ سرم خیلی شلوغه کلی کار ریخته سرم وقت ندارم ببخشید -کار!!!!چه کاری؟؟؟؟؟ -اووووووووووووم میدونی راستش خب کار که زیاده یعنی در واقع ...فردا جشنواره ادبیات کودک داریم و قراره منم نمایش خاله سوسکه رو اجرا کنیم -:خاله سوسکی -: عجب زمونه ای شده والا!!ملت اینقد درگیر سیاست و انتخابات شدن که دیگه از هنر غافل شدن چه معنی میده؟؟؟ خلاصه حالا جدی یا شوخی فردا قراره "من!!"راوی قصه خاله سوسکه شم!!!!!!!!!!!اراستش سترس دارم اصن روم نیس ها نمنه؟؟!!خندیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصن دیگه بقیه شو نمیگم *راستی امروز رانندگی قبول شدم تازه بابام گفت که منو به عنوان راننده شصخیش!!انتخاب میکنه یعنی در واقع منظورش این بود که غصه نخور عسیسم که ماشین ننالی فدا سرت الان که فکرشو میکنم خیلی وقته که نبودم اصن دست و دلم به نوشتن یا حتی خوندن وبلاگای دیگه نمیره!!!!!متاسفم واسه خودم البته حرفی واسه گفتن نداشتم فقط میخواستم نذارم بین دوتا پستم یه ماه فاصله بیفته حالا که تا اینجا اومدم بذار یه ذره درد دل کنم شاید آروم شم شنیدین میگن "گربه در راه خدا موش نمی گیره"این شده حکایت منو اطرافیام واقعا حس چندشی دارم نسبت به همه(استثنای بچه های خوابگاه)فک و فامیلو گفتم و هر چیم که بیشتر میفکرم بیشتر مطمئن میشم نمیدونم والا نسبت به همه بی احساس و بدبین شدم *این هفته که خونه بودم خواهرم دوتا قانون به دیوار اتاقش زده بود که خیلی خوشم اومد : قانون اول:پاسخ محبت ، محبت است . کسی را که دوستت دارد دوست داشته باش ! قانون دوم:از کسی که چشم دیدن تو را ندارد متنفر نباش ! تنها فاصله ات را با او حفظ کن ! کاش میشد منم اینطوری باشم ولی بعضی وقتا که قاطیم درس نمی تونم بین آدما تفکیک قائل شم نمونه ش چن روز پیش با یکی از آشناها مشکل داشتم اون وقت عصبانیتمو تو خوابگاه سر دوستم خالی کردم البته بعدش معذرت خواهی کردم ولی چه فایده امیدوارم تا دیر نشده که همه از دستم شاکی بشن درس بشه آخه به قول خانوم معلم:دیگه ترکوندم این وضعیتو 

![]()

![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
هوووووووووووووووورا
![]()
![]()







